شمس الدين محمد بن محمود آملي

397

نفائس الفنون في عرائس العيون ( فارسى )

اما احساس از تاثير صورتست و تاثر بصر ازو و بصر مستعد انفعالست به دو بر وضع خطوط شعاعى و چون رطوبت شعاعى هم شفيفست و هم غليظ بواسطه آنكه شفيفست صور درو نفوذ كند و بواسطه آنكه غليظست در سطح او اندكى ثابت بماند تا بكيفيت ضوء و لون متكيف شود و تاثر او از جنس آلام است چه هرگاه قوى باشد متضرر شود و احساس اول در جليدى شود و از آنجا بزجاجى برسد و تمام ادراك بعصب مجوف حاصلشود . چه اگر در جليدى تمام شدى يك چيز را دائما دو ديدندى ليكن مشاهد خلاف اينست . فصل سيم در تميز خطوط شعاعى و خواص آن بدانكه آن خطرا كه بر مركز مخروط بگذرد سهم مخروط خوانند و چون صور وارده در وسط جليدى باشد سهم يكى از خطوط باشد كه وارد شود برو و مقرر است كه صور اول در جليدى ممتد شود و بعد از آن در زجاجى و و تجويف عصب به ترتيب و ابتداى آن در جليدى بر سموت شعاع باشد . اما در زجاجى و عصب اين ممكن نباشد بلكه بر سموتى واقعشوند كه مقاطع سموت اشعه باشند . پس مخروط شعاع صور مبصرات نيز در رطوبت جليدى مترتب شود و بس چه ابتدا حس آنجاست و رطوبت زجاجيرا تخصيصى بخطوط شعاعى نيست اما قوت قابله كه دروست متخصص شود باحساس آنصور بحفظ ترتيب او و قبول او مر صور را مخالف قبول جليديست و صور چون به ترتيب بزجاجى پيوندد و درو به همان هيئت منعطف گردد و بعصب ممتد شود و هر نقطه كه بر سطح زجاجى باشد چون صورت بدان نقطه رسد در سمت متصل برود و از آن متغير نگردد و سموت آنجا كه عصبه مشتركه منحنى است منحنى باشد و بعد از آن به همان ترتيب مرتب شوند